شباهت سري فيلم‌هاي «اره» و اتفاقات باشگاه رئال‌ – مالتی سرچ

روزنامه قانون: سری «اره» (Saw) به یکی از جذاب‌ترین سرگرمی‌های جدیدم در کنار فوتبال تبدیل شده است. فوتبال و سینما همیشه سرگرم‌کننده‌ترین تفریحات زندگیم بوده‌اند و فارغ از تعصبات رنگی، تیمی و شخصی سعی کرده‌ام که همیشه ازاین صنعت‌های جذاب لذت ببرم و غرق در این دنیای نامنتهی شوم
انتخاب بد

کمپانی «تویستد پیکچرز» که سرمایه‌گذار و سازنده مجموعه «اره» است، باید فکری به حال این مجموعه بکند. یا باید مجموعه را روی دوش کسی به غیر از جیگساو (شخصیت اصلی فیلم) بگذارد که در همان قسمت دوم در فیلمنامه به سرعت به کام مرگ کشیده شد یا بر روی فیلمسازها و نویسنده‌ها تجدیدنظری جدی بکند که بتوانند مجموعه را ازاین تکرار نجات بدهند و تماشاگران و طرفداران خود را ازاین ناامیدی خارج کنند.

به عبارت دیگر همان تصویری را از این سری در ذهن داشتم که ‌بیشترکسانی که از دور این مجموعه را دنبال می‌کنند، دارند؛ فیلم‌هایی درباره‌ قاتلی مبتلا به سرطان که تصمیم می‌گیرد به آدم‌هایی که ارزش زندگی‌شان را نمی‌دانند با مجبور کردن‌شان به تلاش برای قسر در رفتن از تله‌های مرگبار و گرفتن تصمیمات حیاتی بفهماند که عمرشان را به بطالت نگذرانند و تقاص گناهانی را که ازشان گریخته بودند، ببینند و در نهایت اگر توانستند زنده قسر در بروند، به‌عنوان انسان بهتری به جامعه بازگردند. همیشه فکر می‌کردم سری فیلم‌های ترسناک « اره» منهای قسمت اول، فیلم‌های سخیفی هستند که در هر قسمت چندتا قربانی جدید انتخاب کرده، به بدترین شکل ممکن آن‌ها را سلاخی می‌کنند و بعد این روند دوباره تکرار می‌شود. اما اشتباه می‌کردم. وقتی فیلم «جیگساو» به عنوان هشتمین قسمتِ مجموعه اکران شد، تصمیم گرفتم تا به گذشته بازگردم و هر هفت فیلم قبلی را این‌بار با دقت و به‌طور منظم پشت سر یکدیگر تماشا کنم.

برعکس تیم رئال، اینجا بازیگران نیز نتوانستند بار فیلم را بر دوش بکشند و بازی‌های توی ذوق و بسیار غلوشده مجموعه را بیشتر از پیش به کام تکرار بکشانند. اما اگر در رئال رونالدویی وجود نداشت، اگر کروس و جنگندگی میانه‌ میدانش، مودریچ و پاس‌های طلایی‌اش نبود، اگر کاسیمیرویی نبود که بتواند کمربند دفاعی تیم را تحکیم ببخشد و راموس و گل‌‎های دقایق پایانی‌اش نبود، رئال مادرید اکنون مربی دیگری به غیر از زیدان را روی نیمکت سرمربیگری‌اش می‌دید.

روزنامه قانون: سری «اره» (Saw) به یکی از جذاب‌ترین سرگرمی‌های جدیدم در کنار فوتبال تبدیل شده است. فوتبال و سینما همیشه سرگرم‌کننده‌ترین تفریحات زندگیم بوده‌اند و فارغ از تعصبات رنگی، تیمی و شخصی سعی کرده‌ام که همیشه ازاین صنعت‌های جذاب لذت ببرم و غرق در این دنیای نامنتهی شوم. تا همین چند وقت پیش فیلم‌های «اره» را به‌طور جسته و گریخته دیده بودم. یک قسمت اینجا، یک قسمت آنجا. یک صحنه‌ خشن اینجا، یک صحنه‌ خشن آنجا.
درست مانند تله‌ خرس معکوس جیگساو که برای فراری از آن یا باید کشته‌شوید یا باید عضوی از بدن خود را از دست بدهید تا بتوانید زنده از آن بیرون بیایید. پرز، زیدان و رئال نیز در همین دوراهی مخوف گیر کرده‌اند؛یا می‌بازند و سال را بدون جام به اتمام می‌رسانند که این بزرگ‌ترین شکست قرن برای آن‌ها خواهد بود و در اصطلاح کشته خواهند شد یا اینکه پیروز می‌شوند اما زخم‌های شکست از بارسا، حذف از کوپا و اختلاف امتیاز با بارسا، مانند عضوی مقطوع با آن‌ها همراه خواهد بود. باید منتظر بمانیم و ببینیم که «اره» و رئال مادرید روزها را چگونه سپری خواهند کرد. هرچند بعید است که مجموعه «اره» فیلم جدیدی با سیاست‌های تازه به همین زودی‌ها به سینما بازگرداند اما باید به رئال امیدوار باشیم ‌و در انتهای سال شاهد خانه‌تکانی اساسی در این تیم خواهیم بود.

درست مانند «اره» که به جز قسمت اول که جیمزوان کارگردانی آن را بر عهده داشت، نقطه ضعف اصلی‌اش کارگردانی ضعیف آن بوده است که نتوانسته‌اند فیلم‌ها را از منجلاب تکرار در بیاورند و شاهد فیلم‌هایی تکراری بودیم و اگر صحنه‌های جذاب قتل و گرفتاری مقتولان در تله‌های نو و شگفت‌انگیز نبود، هرگز دیدن این مجموعه اتفاق جدیدی به حساب نمی‌آمد.

هر دو مجموعه پرافتخارند و در زمینه‌ کاری خود، یکی از بهترین‌ها محسوب می‌شوند. «اره» انواع و اقسام جوایز سینمایی را در کارنامه دارد و در زمان پخش، یکی از شلوغ‌ترین و پرفروش‌ترین‌های سینما بوده است. رئال نیز نیازی به تعریف ندارد و همین بس که می‌توان آن‌ را پرافتخارترین تیم قرن دانست. اما نقطه مشترک هر دو مجموعه، تنها این نکته نیست. هیچ‌کدام ازاین جذابیت‌ها بعد از شروعی طوفانی حال و روز خوشی ندارند. «اره» در قسمت هشتم هیچ شباهتی به سه‌گانه‌ اولیه ندارد و رئال انگار نه انگار که همان تیم موفق سال ۲۰۱۷ بوده اما چه برسر آن‌ها آمده است؟

آینده روشن و تاریک

انتخاب زیدان هرچند دوران طلایی را در رئال ۲۰۱۷ کلید زد اما می‌توان از آن به عنوان یک انتخاب رو به عقب یاد کرد. او یک‌دنده و لجباز است، بازیکنان مستعدی دارد و از آن‌ها استفاده درست نمی‌کند.

پرز و باشگاه رئال نیز روزهای سرنوشت‌سازی را تجربه خواهند کرد. تقابل با پاریسی‌ها در لیگ قهرمانان، نقطه عطفی در کارنامه این فصل آن‌ها خواهد بود. شکست و حذف، فاجعه‌ای خواهد بود و پیروزی و صعود حکم سرابی را برای تشنه‌ای در بیابان خواهد داشت.

هر زمان که بیل و بنزما مصدوم نبوده باشند به طورحتم در ترکیب بوده‌اند و کسانی مانند خامس، موراتا، ایسکو و آسنسیو قربانی بدسلیقگی مرد فرانسوی شده‌اند تا جایی که موراتا و خامس تیم را ترک کردند و استارت مشکلات را از نیمکت نامطمئن و ناآماده از نظر روحی زدند. اضافه شدن سبایوس و چند بازیکن جوان دیگر و البته پافشاری زیزو برای نخریدن بازیکن و کافی بودن همین مجموعه نیز چاره‌گر نبود و همین فشارها را بیشتر کرد و زیدان مردی نبوده و نیست که بتواند زیر بار این فشار تاب بیاورد. مصدومیت بیل و بازیکنان تاثیرگذار در کنار ناآمادگی و فشار بیش از حد روی رونالدو و بنزما نیز مزید بر علت شدند تا رئال سال ۲۰۱۷ را برخلاف تصور بد و ناامیدکننده با شکست تحقیرانه در برنابئو در برابر بارسا به اتمام برساند. «اره» نیز بدون جیمز وان و بعد از مرگ جیگساو، شخصیت شکنجه‌گر فیلم دیگر آن فیلمی نشد که مورد انتظار باشد. تدوین‌‎های ناامیدکننده، حقه‌های تکراری و فلش‌بک‌های طولانی و بدون دلیل نیز نتوانست جذابیت را به مجموعه بازگرداند و هرکدام ازین اتفاقات، گامی روبه گذشته به حساب آمد. گویا کارگردانان و نویسندگان دیگر موضوع جدیدی برای عرضه نداشته و این فیلم‌ها فقط نام مجموعه را به همراه دارند و نتیجه فیلم‌هایی است که چیزی بیشتر از تقلیدی سطحی از فیلم‌های بهتری که ‌درگذشته دیده بودیم، نیست.

رئال بعد از انتخاب بنیتز، نتایج ضعیف، شکست از والنسیا، اخراج سرمربی بحث برانگیز و در نهایت انتخاب زیدان، دوران جدیدی را کلید زد. نباختن در بیش از ۴۰ بازی و قهرمانی در پنج جام معتبر در همین سال، نشان از قدرت تاکتیک‌پذیری بازیکنان و هوش بالای زیدان در چیدمان بازیکنان و استفاده از آن‌ها داشت. همین‌جا دست‌نگه‌داریم، زیدان مربی ویژه‌ای نیست و این را در بازی‌هایی که کارشان گره خورده به وضوح نشان داده است. تساوی با بارسا در زمین خودش در بازی رفت سال گذشته، شکست در بازی برگشت در برنابئو، گره خوردن کارشان با بایرن در زمین خودی و بسیاری بازی‌هایی که نه روی نقشه و طرح زیدان بلکه روی نبوغ بازیکنانش توانسته از آن سربلند بیرون بیاید.

نتیجه این شد که متوجه شدم چقدر درباره‌ این سری اشتباه می‌کردم و چقدر این فیلم‌ها سرگرم‌کننده‌تر از چیزی هستند که در نگاه اول به نظر می‌رسید. متوجه شدم رسیدن این مجموعه به جایگاه فعلی‌اش بی‌مورد نبوده است. این فیلم‌ها تمام چیزهایی را که فیلم‌های کم‌خرجِ سخیفِ مزخرف دیوانه‌وار برای جذب طرفداران اندک اما پرشور و اشتیاق نیاز دارند، گرد یکدیگر آورده‌اند و من ‌نیز جدیدترین عضوِ فرقه‌ طرفداران این فیلم‌ها هستم. بعد از دیدن هر هشت فیلم به شباهت عجیب این مجموعه و باشگاه رئال مادرید فکر کردم.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *